PersiaNet.ir | Coo.ir
 

آخرین پناه

در آن نفـس کـه بمـیرم در آرزوی تو باشم ...

مشاور اعظم خلیفه ی دوم یک یهودی تازه مسلمان بوده !!!!
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸  

مى گویند کعب الاحبار یهودى تازه مسلمان که بسیار مورد اعتماد عمر بن الخطاب و حکومتش  و حکومت امویان بود، پس از اظهار اسلام، بر قراءت تورات و ترویج آن مداوم بوده .و او یکى از متّهمان اصلى نفوذ اسرائیلیات در تفسیر قرآن بوده است، چنانچه ابن کثیردر  تفسیر القرآن العظیم ٣: ٣٧٩ و عبد المنعم حنفی موسوعة فلاسفة و متصوفة الیهودیة ص ١٨۴ و دیگران به این حقیقت تلخ اشاره کرده اند.

امام ذهبى مى گوید: کان یحدِّثهم عن الکتب الإسرائیلیة  سیر اعلام النبلاء ٣: ۴٨٩. یعنى براى صحابه از کتابها و روایات إسرائیلیات ـ که معمولا کذب و خلاف واقع است ـ نقل مى کرد .

سوال ما از برادران اهل سنت این است که چرا جناب عمر، کعب الاحبار یهودی که تازه به ظاهر اسلام را قبول کرده بود را مشاور اعظم خود قرار داده است مگر در قرآن نیامده که غیر مسلمانان را صاحب سر خود قرار ندهید (یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا بطانه من دونکم آل عمران ١١٨) و آیا این کار عمر مخالف نص صریح قرآن نیست؟

لذا همین نزدیکی این  یهودی به ظاهر مسلمان به خلیفه مسلمین باعث شد اسرائیلیاتی را وارد اسلام کند که هنوز دامن گیر آن هستیم از جمله اعتقاد به جسمانیت خدا در روز قیامت که برادران اهل سنت به ان معتقدند.

منبع: http://nooor1430.blogfa.com/post-56.aspx


کلمات کلیدی: اهل سنت ،کلمات کلیدی: بحث ،کلمات کلیدی: آیات قرآن
 
آداب عید غدیر
ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸  

روز غدیر، عید بزرگی برای ما شیعیان است و همه اعمالی که به طور معمول برای یک روز عید توصیه می‌شود، در این روز نیز توصیه شده است. یکی از ارکان عید بودن یک روز، اظهار فرح و شادی در آن است. آنچه برای ایجاد فرح و شادی مناسب باشد از پوشیدن لباس نو گرفته تا انجام کارهای دیگر مستحب خواهد بود. از دیگر ارکان عید روزه گرفتن و صله رحم و سر زدن به دوستان و خویشان است. اینها مطالبی است که در روایات ما آمده است.

روایت مفضل بن عمر از امام صادق ـ علیه السلام ـ که در مصباح‌المتهجد آمده است، حکایت از آن دارد که روزه روز غدیر، معادل کفاره شصت سال است. (
اقبال الاعمال، ابن طاووس، ص ۴۶۶)
در روایت دیگری امام صادق ـ علیه السلام ـ در پاسخ این پرسش که آیا به جز جمعه و عید فطر و قربان عید دیگری هم هست یا خیر، فرمودند: آری، آن روزی که رسول خدا (ص) امیر المؤمنین (ع) را به رهبری برگزید. سائل پرسید:‌ آن چه روزی است؟ ‌حضرت فرمودند: روز هیجدهم ذی حجه که برای شما مناسب است تا در این روز با انجام کارهای نیک و روزه و صله رحم و رسیدگی به کار برادران دینی به خداوند تقرب جویید. سپس حضرت تأکید کردند که انبیا در روزهایی چنین که وصی خود را معین می‌فرمودند، توصیه به این کارها داشتند. (
مصباح المتهجد)

 روایت دیگری هم از امام رضا ـ علیه السلام ـ در مصباح المتهجد آمده است که حضرت توصیه به بزرگداشت این روز دارند و روزه گرفتن آن را تأکید کرده و فرمودند: اگر بتوانید در کنار قبر امیرالمؤمنین باشید، چنین کنید. سپس تأکید کردند که خداوند در چنین روزی، گناهان هر زن و مرد به مقدار شصت سال را می‌بخشد. چنان که دو برابر آنانی را که در رمضان و قدر و فطر از عذاب جهنم رهایی داده در این روز از آتش رها می‌کند. هر درهم صدقه در این ماه به اندازه هزار درهم محاسبه خواهد شد. 
سپس حضرت تأکید کردند که در این روز به برادرانت برس و زن و مرد مؤمن را خوشحال کن. 
بنابراین، صله رحم و رسیدگی به مؤمنان، نیازمند مهربانی ولو با یک دیدار، از مصادیق بارز نیکی در چنین روز مبارکی است. (
اقبال الاعمال، ابن طاووس، ص ۴۶۶)

از دیرباز، یکی از رسوم شیعیان آن بود که روز غدیر میان یکدیگر عقد اخوت می‌خواندند و دو به دو با یکدیگر برادر می‌شدند. مناسبت این کار همان است که رسول خدا (ص)‌ پس از آن که صحابه را با یکدیگر برادر کرد، امام علی ـ علیه السلام ـ را به عنوان برادر خود برگزید. 

یکی از بهترین کارها در این روز، خواندن زیارت امین الله است که ورود اولیه آن برای خواندن در این روز در کنار قبر امیر مؤمنان (ع) وارد و البته توصیه شده است که در کنار مراقد دیگر امامان ـ علیهم السلام ـ هم خوانده شود. مضامین موجود در این زیارت نامه بسیار عالی است و شایسته است، هر مؤمنی در هر فرصت مناسب آن را بخواند.
البته برای این روز زیارت نامه‌های دیگری هم برای امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ وارد شده که آنها نیز مضامین بسیار زیبایی دارد، اما شاید هیچ عملی در این قبیل روزها، بهتر از فرستادن صلوات بر محمد و آل محمد نباشد.

عمل خاص روز عید دو رکعت نماز با یک حمد و ده قل هو الله است که هر وقت از این روز خوانده شود، بی اشکال است، اما بهترین وقت آن نزدیک ظهر است. طبعا اگر کسی در کوفه باشد و این نماز و نمازهای دیگر را در مسجد کوفه بخواند، بسیار نیکو خواهد بود، زیرا به طور خاص اقامه نماز در مسجد کوفه در این روز توصیه شده است.

توجه داریم که روز ٢۴ ذی حجه روزی است که امام علی (ع) انگشتری خویش را در وقت نماز صدقه داد و روز ٢۵ ذی حجه نیز روز «مباهله» است.

رسول جعفریان


کلمات کلیدی: غدیرخم ،کلمات کلیدی: امام علی ،کلمات کلیدی: پیامبر اکرم ،کلمات کلیدی: عید
 
وهابیت و زیارت قبور
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸  

 

از جمله مسائلی که موجب حمله شدید وهابیون به دیگر مذاهب اسلامی شده‌است، مساله زیارت قبور می‌باشد. وبلاگ شیعه ایران این مساله را به شکل تفصیلی مورد بررسی قرار داده و دلایل جواز زیارت قبور را در مقابل نظریه وهابیت بیان کرده‌است.
 
مسلمانان در طول تاریخ اسلام بر جواز؛ بلکه استحباب سفر برای زیارت قبور اولیای الهی اجماع داشته‌اند. اما از ناحیه ابن تیمیه ممنوع شد؛ زیرا وی اولین کسی است که از این مسئله جلوگیری کرده و شدیداً با آن مقابله نمود و به حرمت آن فتوا داد. بعد از او شاگردان و مروجان افکارش این نظر را دنبال کرده و تا زمان محمد بن عبدالوهاب و وهابیان – که همگی به حرمت زیارت قبور معتقدند- ادامه داشت. از آنجا که این مسئله آثار مهمی در پی دارد بجاست تا در مورد جواز و عدم جوازآن تحقیق و بررسی نماییم .
 
* فتاوای وهابیان
١- ابن تیمیه می‌گوید: «تمام احادیثی که از پیامبر (ص) درباره زیارت قبرش وارد شده، ضعیف بلکه جعلی است». ( منهاج السنة جلد ٢ صفحه ۴۴١)
عسقلانی از ابن تیمیه نقل می کند نقل که او به طور مطلق از زیارت قبورانبیاء و اولیاء منع کرده و آن را حرام نموده است؛ چه با شدّ رحال ( بار سفر زیارت بستن) و چه بدون آن.(ارشاد الساری جلد ٢ صفحه ٣٢٩)
٢- عبدالعزیز بن باز می‌گوید:« اما مردان؛ برای آنان زیارت قبور و زیارت قبر پیامبر (ص) و دو صاحبش مستحب است، البته بدون شدّ رحال و قصد حرکت برای زیارت؛ زیرا پیامبر (ص) فرمود: قبور را زیارت کنید به جهت آن که شما را به یاد آخرت می اندازد، ولی شدّ رحال برای زیارت قبور جایزنیست». ( مجموع فتاوی بن باز جلد ٢ صفحه ٧۵۴ و ٧۵۵).
 باز هم خدا را شکر که به بهانه آن دو اجازه زیارت پیغمبر را داد !!!
٣- اعضای استفتای دائمی وهابیان در ضمن فتوایی چنین اعلام کردند: «شدّ رحال برای زیارت قبور انبیا و صالحین و غیر آنان جایز نیست، بلکه این عمل بدعت است.» (اللجنة الدائمه للبحوث العلمیة و الافتا ، رقم فتوا ۴٢٣)
 
* ادله مشروعیت زیارت قبور 
مبحث زیارت قبور را در دو بخش دنبال خواهیم کرد:
بخش اول: در ذکر دلیل بر مشروعیت بلکه استحباب زیارت قبور اموات ، هرکس که می خواهد باشد.
بخش دوم:دررابطه با استحباب زیارت قبر اولیای خدا علی الخصوص پیامبر صلی الله علیه واله.
 
در ابتدا به ذکر ادله جواز یا استحباب زیارت قبور می پردازیم :

١- دلیل فطرت
اسلام دین فطرت است و احکام آن؛ چه در مجال عقیده و چه در مقام عمل موافق با فطرت سلیم انسان است. و ما معتقدیم که احکام و تعالیمی که پیامبران و علی الخصوص پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) آورده اند ، همگی موافق با فطرت سلیم بشر بوده و با آن سازگاری دارد،ودرحقیقت تعالیم انبیا تذکردهنده به مسائلی است که در فطرت انسان نهفته است.
خداوند سبحان می فرماید:«ونفس و ما سواها * فألهمها فجورها و تقواها »؛« قسم به جان آدمی وآن کس که آن را {آفریده و} منظم ساخته و سپس فجور و تقوا { شرّ و خیرش} را به او الهام کرده است.»
در مورد زیارت اموات و قبور نزدیکان و کسانی که برگردن ما حق دارند، انسان مشاهده می کند که این عمل از جمله کارهایی است که نفس سلیم انسان از هر قوم و ملیتی که باشد برآن رغبت دارد، و این نیست مگر به جهت وجود میل باطنی فطری که در تمام افراد بشر وجود دارد. و از آنجا که شریعت ، هادی به فطرت است، لذا می توان از این طریق به مشروعیت زیارت قبور پی برد.

٢- قرآن و زیارت قبور
 قرآن کریم به پیامبر فرمان می دهد که هیچ گاه بر جنازه منافق نماز نگزارد و نباید بر کنار قبر او بایستد آنجا که می فرماید:« ولاتصل علی أحد منهم مات ابدا و لاتقم علی قبره انهم کفروا بالله و رسوله و ماتوا وهم فاسقون »،
در این آیه برای هدم شخصیت منافق ،و دادن گوشمال به اعضای این حزب به پیامبر خدا فرمان می دهد:
الف- بر جنازه احدی از آنان نماز مگزار.
 ب-  برقبرآنان نایست. این حقیقت را با جمله « ولاتقم علی قبره» ادا کرده است.
از این که می فرماید درباره منافق این دو کار را انجام نده مفهومش آن است که این کار درباره غیر منافق خوب و شایسته است.
اکنون باید ببینیم مقصود از« ولاتقم علی قبره» چیست؟ آیا مقصود تنها قیام به هنگام دفن است که درباره منافق جایز نیست و درباره مومن لازم و شایسته است؟ یا مقصود اعم از زمان دفن و دیگر مواقع است؟
برخی از مفسران آیه را ناظر به زمان دفن دانسته اند ولی گروهی دیگر؛ مانند بیضاوی و غیره با دید وسیع نگریسته و آیه را چنین تفسیر می کنند: ولاتقم علی قبره للدفن أو لزیارة (تفسیر بیضاوی جلد ٣ صفحه ٧٧).
دقت در مفاد آیه می رساند که مقصود یک معنای وسیع است؛ اعم از توقف هنگام دفن یا وقوف پس از آن .
زیرا دو جمله مجموع مضمون آیه را تشکیل می دهد و آن‌ها عبارتند از :
الف: ولاتصل علی أحد منهم مات ابدا
لفظ أحد به حکم این که در سیاق نهی واقع شده ، مفید استغراق افراد است و لفظ «أبدا» مفید استغراق زمانی است و معنای جمله چنین است: «برای هیچ کس از منافقان و در هیچ زمان نمازمگزار».
با توجه به این دو لفظ ، می توان به روشنی به دست آورد که مقصود از جمله خصوصِِ نماز برمیت نیست؛ زیرا نمازبر میت فقط یکبار قبل از دفن انجام می گیرد و دیگر قابل تکرار نیست، پس اگر مقصود خصوص نماز میت بود نیازی به آوردن لفظ « أبدا» نبود و تصور این که این لفظ به منظور افاده «استغراق افرادی» است کاملا بی مورد است؛ زیرا جمله «لاتصل علی احد» مفید چنین شمول و استحباب است دیگر لزومی ندارد که بار دیگر به بیان آن بپردازد.
گذشته از این، لفظ «ابدا» در لغت عرب برای استغراق «زمانی»است نه «افرادی»؛ مانند:«ولا أن تنکحوا أزواجه من بعده ابدا». (احزاب :۵٣)
بنابراین مفاد جمله نخست این است که :«هیچگاه برای احدی از منافقان طلب رحمت و مغفرت مکن، خواه با گزاردن نماز و خواه به غیر آن».
ب: « ولاتقم علی قبره»
مفهوم این جمله به حکم عطف بر جمله پیشین چنین است:«ولاتقم علی قبر احد منهم ابدا» زیرا قیودی که در معطوف علیه وجود دارد بر معطوف نیز وارد می شود.
در این صورت نمی توان گفت : مقصود از «قیام» همان قیام هنگام دفن است؛ زیرا فرض این است که قیام موقع دفن درباره هر فردی قابل تکرار نیست، و لفظ «ابدا» که در این جمله نیز در تقدیراست حاکی است که این عمل قابل تکرار می باشد و تصور این لفظ برای استغراق افراد است پاسخ آن در جمله قبل گفته‌شد؛ زیرا با وجود «أحد» نیازی به افاده مجدد آن نیست.
با توجه به این دو مطلب در الفاظ : «لاتصل»و «لاتقم» می‌توان گفت: خداوند پیامبر را از هر نوع «طلب رحمت» برمنافق خواه از طریق نماز بر مرده او و یا مطلق دعا و از هر نوع وقوف برقبر او خواه هنگام دفن یا پس از آن نهی کرده است و مفهوم آن است که این دو عمل؛ طلب رحمت وقیام و وقوف بر قبر در تمام اوقات جایز و شایسته است و یکی ار آن اوقات وقوف بر زیارت و خواندن قرآن بر مؤمن است، که سال‌ها است به خاک سپرده شده‌است.

٣- احادیث و زیارت قبور
از احادیثی که صحاح و سنن آنها را نقل کرده‌اند استفاده می‌شود که پیامبر خدا به علتی بطور موقت از زیارت قبور نهی کرده‌بود سپس اجازه داد که مردم راهی زیارت آنها شوند.
شاید علت نهی این بوده که اموات گذشته آنان غالبا مشرک و بت پرست بوده‌اند و اسلام علاقه و پیوند آنان را با جهان شرک قطع کرده بود. ممکن است علت نهی چیز دیگری بوده باشد و آن این که گروه تازه مسلمان بر سر خاک مردگان به باطل نوحه سرایی می کردند و سخنان خارج از ادب اسلامی به زبان می راندند . ولی پس از گسترش اسلام و پا برجایی نهال ایمان در دل افراد این نهی برداشته‌شد و پیامبر گرامی به خاطر منافع تربیتی که در زیارت قبور هست اجازه داد تا مردم به زیارت قبور بشتابند . نویسندگان سنن و صحاح در این زمینه چنین نقل می‌کنند:

الف- « زُورُوا القبور فإنها تذکرکم الآخره ...» قبرها را زیارت کنید؛ زیرا زیارت آنها ماه یادآوری سرای دیگر می‌گردد. (صحیح ابن ماجه جلد ١ صفحه ١١٣ باب ماجاء فی زیارة القبور)

ب- « کنت نهیکم عن زیارة القبور فزُوروا ، فنها تزهد فی الدنیا و تذکر الآخرة»من شما را از زیارت قبور نهی کرده بودم از این به بعد زیارت کنید؛ زیرا قبور شما را نسبت به دنیا بی اعتنا می سازد و آخرت را به یاد می آورد.((همان صفحه ١١۴ طبع هند و صحیح ترمذی ابواب الجنائز جلد ٣ صفحه ٢٧۴ همراه با شرح ابن العربی المالکی طبع لبنان . ترمذی پس از نقل حدیث از بریده می گوید:« حدیث بریدة صحیح و العمل علی هذا عند أهل اعلم لایرون بزیارة القبور بأسا و هو قول ابن المبارک و الشافعی و احمد و اسحاق» ضمنا به مدارک یاد شده در زیر مراجعه فرمایید: صحیح مسلم جلد ٣ باب استئذان النبی ربه عزوجل فی زیارة قبر امه صفحه ۶۵ ؛ صحیح ابو داود جلد ٢ کتاب الجنائز باب زیارة القبور صفحه ١٩۵ ؛ صحیح مسلم جلد ۴ کتاب الجنائزباب زیارة القبور صفحه ٧٣))
روی همین حساب است که پیامبر گرامی قبر مادر خود را زیارت می کرد و مردم را به زیارت قبور سفارش می فرمود؛ زیرا زیارت قبور مایه یادآوری آخرت است.

ج- « زار النبی قبر امه فبکی و ابکی من حوله ... إستأذنت ربی فی ان أزور قبرها فءذن لی فزوروا القبور فإنها تذکرکم الموت (صحیح مسلم جلد ٣ باب استئذان النبی ربه عزوجل فی زیارة قبر امه صفحه ۶۵)

د- عایشه می‌گوید: « إن رسول الله رخص فی زیارة القبور» (سنن ابن ماجه جلد ١ صفحه ١١۴)

ه- عایشه می‌گوید پیامبر اعظم  آخر شب به سوی بقیع می رفت و می گفت:
السلام علیکم دار قوم مؤمنین و اتاکم ما توعدون غدا مؤجلون و انا ان شاء الله بکم لاحقون أللهم اغفر لأهل بقیع الغرقد ( صحیح مسلم جلد ٣ باب ما یقال عند دخول القبور صفحه ۶۵)

کلمات کلیدی: وهابیت ،کلمات کلیدی: اهل سنت
 
چند حدیث از امام رضا علیه السلام
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸  

امام رضا (ع) فرمودند: شیعیان ما کسانى هستند که تسلیم امر و نهى ما باشند، گفتار ما را سرلوحه زندگى در عمل و گفتار خود قرار دهند، مخالف دشمنان ما باشند و هر که چنین نباشد از ما نیست. جامع احادیث الشّیعة : جلد ١، صفحه ١٧١، حدیث ٢٣۴، بحار: جلد ۶۵، صفحه ١۶٧، حدیث ٢۴

عبید بن هلال گوید: شنیدم حضرت رضا (ع) می فرمود من دوست دارم مؤمنی از شما شیعیان را که مُحدّث باشد. عرض کردم: مُحدّث یعنی چه؟ فرمود: محدّث فهمانندۀ حدیث به دیگران است یعنی احادیث ما را می خواند و معنای آن را می فهمد و آن را به دیگران می آموزد.  عیون اخبار الرضا جلد ١ صفحه ٢٣١

امام رضا (ع) فرمودند: از غیر قرآن و گفتار و احادیث ما ائمه (ع) که مبیّن و مفسّر قرآن است، هدایت را نخواهید. زیرا عقاید و نظراتی که سوای قرآن و ما اهل بیت است شما را گمراه می نماید.  امالی صدوق صفحه ۴٣٨

امام رضا (ع) فرمودند: بدانید که تسلیم اوامر الهی بودن در راس طاعت و بندگی حق تعالی قرار دارد، خواه انسان فلسفه و دلیل امر و دستور حق تعالی را بفهمد و به عمقش پی ببرد و خواه از آن چیزی نفهمد و از درکش عاجز باشد. بحار الانوار جلد ١٧ صفحه ٢٠٩ 

امام رضا (ع) فرمود: اولین عملی که از انسان مورد محاسبه و بررسی قرار می گرد، نماز است. چنانچه صحیح و مقبول واقع شود، بقیه اعمال و عبادات قبول می گردد، وگرنه مردود خواهد شد. مستدرک الوسائل، جلد ٣ ، صفحه ٢۵ حدیث ۴

پیوند مرتبط:

ویژه‌نامه ولادت امام رضا علیه السلام (وبلاگ سفینة النجاة)

http://safine-nejat.mihanblog.com/post/category/20

 

پانویس: متاسفانه مشکلی داشتم و نتواستم پیوند بالا را به صورت درست درج کنم. هر وقت مشکل برطرف شد، اصلاحش خواهم کرد.


کلمات کلیدی: حدیث ،کلمات کلیدی: امام رضا ،کلمات کلیدی: ولادت
 
گسترش تشیع در دوران امام رضا (ع)
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸  

دوران حیات و امامت امام هشتم اوج گیرى گرایش مردم به اهل بیت و دوران گسترش پایگاههاى مردمى این خاندان است. چنان که مى‌دانیم امام از پایگاه مردمى شایسته اى برخوردار بود و در همان شهر که مأمون با زور حکومت مى‌کرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حکم مى‌راند... نشانه‌ها و شواهد تاریخى ثابت مى کند که (در این دوران) پایگاه مردمى مکتب على علیه السّلام از جهت علمى و اجتماعى تا حدّى بسیار رشد کرده و گسترش یافته بود. در آن مرحله بود که امام علیه السّلام مسئولیت رهبرى را به عهده گرفت. گرچه که در دوران امامت امام رضا علیه السّلام دو مرحله فعالیّت در سالهاى خلافت هارون و سالهاى خلافت مأمون را مى توان از یکدیگر جدا کرد و براى هر یک از این دو مرحله ویژگیهایى متمایز از دیگرى یافت، اما اگر به ویژگى عمومى این دوران بنگریم، خواهیم دید ?هنگامى که نوبت به امام هشتم علیه السّلام مى‌رسد... دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه است و شیعه در همه جا گسترده اند و امکانات بسیار زیاد است که منتهى مى‌شود به مسأله ولایتعهدى .


البته در دوران هارون، امام هشتم در نهایت تقیّه زندگى مى‌کردند. یعنى کوشش و تلاش را داشتند، حرکت را داشتند، تماس را داشتند، منتهى با پوشش کامل... مثلاً دعبل خزاعى که درباره امام هشتم در دوران ولایتعهدى آن طور حرف مى زند دفعتاً از زیر سنگ بیرون نیامده بود. جامعه اى که دعبل خزاعى مى پرورد یا ابراهیم بن عبّاس را که جزو مدّاحان على بن موسى الرضاست، یا دیگران و دیگران را، این جامعه بایستى در فرهنگ ارادت به خاندان پیغمبر سابقه داشته باشد. چنین نیست که دفعتاً و بدون سابقه قبلى در مدینه و در خراسان و در رى و در مناطق گوناگون ولایتعهدى على بن موسى الرضا علیه السّلام را جشن بگیرند. اما قبلاً چنین سابقه اى نداشته باشد. 


آنچه در دوران على بن موسى الرضا علیه السّلام یعنى ولایتعهدى پیش آمد نشان دهنده این است که وضع علاقه مردم و جوشش محبّتهاى آنان نسبت به اهل بیت در دوران امام رضا علیه السّلام خیلى بالا بوده است. به هر حال بعد هم که اختلاف امین و مأمون پیش آمد و جنگ و جدال بین خراسان و بغداد، پنج سال طول کشید همه اینها موجب شد که على بن موسى الرضا علیه السّلام بتوانند کار وسیعى بکنند که اوج آن به مسأله ولایتعهدى منتهى شد. حقیقت آن است که در این دوران، بدى اوضاع میان امین و مأمون به امام کمک کرد تا بار سنگین رسالت خویش را بر دوش کشد، بر تلاشهاى خود بیفزاید، و فعالیتهاى خود را دوچندان کند، چه در این زمان زمینه آن فراهم گشت که شیعیان با او تماس گیرند و از رهنمودهاى او بهره جویند، و همین امر در کنار برخوردار بودن امام از ویژگیهاى منحصر به فرد و رفتار آرمانى که در پیش گرفته بود سرانجام به تحکیم پایگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمینهاى مختلف حکومت اسلامى انجامید. او خود یک بار زمانى که درباره ولایتعهدى سخن مى گوید، به مأمون چنین اظهار مى دارد: ?این مسأله که بدان وارد شده ام هیچ چیز بر آن نعمتى که داشته ام نیفزوده است. من پیش از این در مدینه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهایم در شرق و غرب اجرا مى شد و گاه نیز بر الاغ خود مى نشستم و از کوچه هاى مدینه مى گذشتم، در حالى که در این شهر عزیزتر از من کسى نبود. در این جا بسنده است سخن ابن مونس دشمن امام را بیاوریم که به مأمون مى‌گوید: اى امیرمؤمنان، این که اکنون در کنار توست بتى است که به جاى خدا پرستش مى‌شود. در چنین شرایطى و پس از آن که حضرت رضا علیه السّلام بعد از پدر مسئولیت رهبرى و امامت را به عهده گرفت در جهان اسلام به سیر و گشت پرداخت و نخستین مسافرت را از مدینه به بصره آغاز فرمود، تا بتواند به طور مستقیم با پایگاههاى مردمى خود دیدار کند و درباره همه کارها به گفتگو بپردازد. عادت او چنین بود که پیش از آن که به منطقه اى حرکت کند، نماینده اى به آن دیار گسیل مى داشت تا مردم را از ورود خویش آگاه کند تا وقتى وارد شهر مى‌شود مردم آماده استقبال و دیدار او باشند. سپس با گروه‌هاى بسیار بزرگ مردم اجتماع برپا مى‌کرد و درباره امامت و رهبرى خود با آنان گفتگو مى‌فرمود. آنگاه از آنان مى خواست تا از او پرسش کنند تا پاسخ آنان را در زمینه هاى گوناگون معارف اسلامى بدهد. سپس مى‌خواست که با دانشمندان علم کلام و اهل بحث و سخنگویان، همچنین با دانشمندان غیرمسلمان ملاقات کند تا در همه باب مناقشه به عمل آورند و با او به بحث و مناظره پردازند. پدران حضرت رضا علیه السّلام به همه این فعالیتهاى آشکار مبادرت نمى کردند. آنان شخصاً به مسافرت نمى‌رفتند تا بتوانند مستقیم و آشکار با پایگاه‌هاى مردمى خود تماس حاصل کنند. 


اما در دوران امام رضا علیه السّلام این مسأله امرى طبیعى بود، چرا که پایگاههاى مردمى بسیار شده و نفوذ مکتب امام على علیه السّلام از نظر روحى و فکرى و اجتماعى در دل مسلمانان که با امام آگاهانه همیارى مى کردند افزایش یافته بود... پس از آن که امام مسئولیت امامت را به عهده گرفت همه توانایى خود را در آن دوره، در توسعه دادن پایگاههاى مردمى خود صرف کرد اما رشد و گسترش آن پایگاهها و همدلى آنان با کار امام به این معنى نبود که او زمام کارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پیشرفتها و افزایش پایگاههاى مردمى ، امام بخوبى مى‌دانست و اوضاع و احوال اجتماعى نشان مى‌داد که جنبش امام علیه السّلام در حدّى نیست که حکومت را در دست گیرد، زیرا با پایگاه‌هاى گسترده اى که حضرت داشت، گرچه از او حمایت و پشتیبانى مى‌کردند، امّا نظیر این پایگاهها به این درد نمى خورد که پایه حکومت امام علیه السّلام گردد. چه، پیوند آن با امام پیوند فکرى پیچیده و عمومى بود و از قهرمانى عاطفى نشانى داشت. این همان احساسهاى آتشین بود که روزگارى پایه و اساسى بود که بنى عبّاس بر آن تکیه کردند و براى رسیدن به حکومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبیعت آن پایگاهها و مانندهاى آن به درد آن نمى خورد که راه را براى حکومت او و در دست گرفتن قدرت سیاسیش هموار سازد. از این روى مى بیینم که بیشتر قیامهایى که مسلمانان و پیروان با اخلاص، با نظریه امام على علیه السّلام برپا کردند، در تناقضها و اختلافهاى داخلى نابود مى شد و یا غالباً انشعاب مى کردند و از یکدیگر جدا مى شدند و احیاناً با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند. علت این امر بسى ساده بود. با این توضیح که همه پایگاهها از نظریه امامان آگاه نبودند و اوضاع اجتماعى و موضوعى را درک نمى کردند. بلکه قیامهایشان غالباً عاطفى و آتشین بود، نه آگاهانه و نضج یافته. پس طبیعتاً عواطف و احساسها نمى توانست بناى حقیقى اسلام قرار گیرد؛ چه، بناى حقیقى براساس آگاهى کامل از هدف استوار است.
امام رضا علیه السّلام در این مرحله خود را آماده آن مى کرد تا مهار حکومت را به دست گیرد، اما با شکلى که او خود مطرح کرده بود و خود مى خواست نه در شکلى که مأمون اراده مى کرد و در آن شکل ولایتعهدى را به او عرضه داشت و او آن را ردّ کرد و نخواست. این تصویرى است از دوران امام که مى تواند در تفسیر دو رخداد مهمّ یعنى مسأله ولایتعهدى و نیز مسأله پیشنهاد خلافت به امام از سوى مأمون ما را راهگشا باشد. به تعبیرى دیگر، مى توان گفت تنشهاى موجود در آن زمان هنوز باقیمانده هایى از طوفانى بود که از چند دهه قبل علیه حکومت اموى و از سوى دو خاندان مهمّ علوى و عبّاسى برپا شده‌بود. در میان چنین طوفانى بود که قدرت طلبان خاندان عبّاسى بر اسبهاى لجام گسیخته خود مى نشستند و هرگونه که مى‌خواستند به سوى هدف خود و با این دیدگاه که هدف وسیله را توجیه مى کندـمى راندند و گاه هم در این هیاهو و در غیاب دیده‌هاى مردم خنجرى هم از پشت به خاندان علوى مى زدند و پس از آن میوه اى را که در دست مجروح این خاندان بود، به زور و به چنگال نیزه نیرنگ درمى ربودند. خاندان عبّاسى از سویى از نام «آل محمّد» سوءاستفاده مى کرد، چندان که گاه به خاطر نزدیکى طرز کار یا تبلیغاتشان با آل على ، در مناطق دور از حجاز این گونه وانمود مى کردند که همان خط آل على هستند. حتّى لباس سیاه بر تن مى کردند و مى گفتند: این پوشش سیاه لباس ماتم شهیدان کربلا و زید و یحیى است، و عدّه اى حتّى از سرانشان، خیال مى کردند که دارند براى آل على کار مى کنند. از سویى دیگر نیز همین خلفاى خاندان عبّاسى از همان روزهاى نخست سلطه خود کاملاً میزان نفوذ علویان را مى‌دانستند و از آن بیم داشتند.


سختگیری‌هایى که از همان دوران آغازین حکومت عبّاسى علیه بنى الحسن به عمل آمد، گواهى بر این ترس و وحشت عبّاسیان از اهل بیت و علاقه مردم به آنان است. گواهى دیگر آن که آورده اند: منصور هنگامى که به جنگ با محمّد بن عبدالله و برادرش ابراهیمـاز علویانـ مشغول بود شب‌ها را نمى‌خوابید، حتى در همین زمان دو کنیز براى او آوردند که آنها را ردّ کرد و گفت: امروز روز زنان نیست و مرا با آنان کارى نه، تا آن زمان که بدانم سر ابراهیم از آنِ من و یا سرِ من از آنِ ابراهیم مى‌شود. او در همین جنگها پنجاه روز جامه از تن نکند و از فزونى اندوه نمى توانست درست سخن خود را پى گیرد. این نگرانى در دوران پس از منصور نیز ادامه یافت و نگرانى مهدى و هارون عبّاسى بیش از منصور بود، چندان که در همین دوران امام کاظم علیه السّلام آن زندانهاى سخت خود را گذراند. پس از این دو، نوبت به مأمون رسید. در دوران مأمون مسأله دشوارتر و بزرگتر و مشکل آفرین تر بود. چه، شورشها و فتنه هاى فراوانى سرتاسر ولایتها و شهرهاى بزرگ اسلامى را دربرگرفته بود تا جایى که مأمون نمى‌دانست چگونه آغاز کند و چه سان به حلّ مسأله بپردازد. او مى‌دید و از این رنج مى برد که سرنوشتش و سرنوشت خلافتش در معرض تندبادهایى قرار گرفته که از هر سو بر آن مى تازد. مأمون در کنار این ترس و نگرانى از هوشى سرشار، فهمى قوى ، درایتى بى سابقه، شجاعتى کم نظیر و جدّیتى راهگشا بهره مند بود و این‌ها همه در کنار هم، او را بدان رهنمون گشت که ابتکارى تازه بر روى صحنه آورد و امام هشتم را با تجربه اى بزرگ رویاروى سازد و مسأله ولایتعهدى را پیش آورد، هر چند در این زمینه نیز، تدبیر امام علیه السّلام او را ناکام ساخت.


کلمات کلیدی: امام رضا ،کلمات کلیدی: ولادت